1) وظايف مديران در سازمان
از ميان تمامی جوامع، تنها کتاب شريف نهج البلاغه است که توانسته افزون بر توجه به نکات علمی و تخصصی موجود در اين رشته، آموزه های اسلامی و وحيانی را با آن در آميزد و شرايط و ويژگی های مدير موفق از ديدگاه اسلام را تببين نموده و به شيوه ها و الگوهای کارآمدِ مديريت در عرصه های گوناگون آن از قبيل برنامه ريزی، سازماندهی، هماهنگی، نظارت و کنترل ، ارزيابی عملکرد، گزينش و تربيت نيروی انسانی، بودجه و... اشاره نموده و راهکارهای تعامل صحيح با مردم و ارباب رجوع، کارکنان و نيروی انسانی، پول و امکانات را گوشزد کرده و به ارائه الگوهای گفتاری و رفتاری شايسته برای مديران و کارگزاران پرداخته باشد و حتی جهت گيری ها در برنامه ريزی و تصميم گيری، خطورات ذهنی و توجهات قلبی آنان را فروگذاری نکرده باشد.
حضرت امير مؤمنان علی عليه السلام در اين مجموعه عظيم و ارزشمند، چنان ابعاد اين دانش بشری را می شکافد که به حق می توان ادعا نمود، آن حضرت، از پايه گذارانِ علم مديريت است و ديگران از آبشخور فيض و دانش وی در اين مقوله قلم زده اند و نکاتی را ارائه کرده اند .
سرّ اين جامع نگری حضرت به مديريت و تشکيلات، آميزش علم و تجربه در اين خصوص است زيرا نه تنها آن حضرت به لحاظ علمی، واقف به اصول و مبانی مديريت بوده که خويش نيز عامل و مجری آن می باشد و بسياری از ابعاد اين دانش را در طول حيات پر برکت خويش تجربه کرده بود. و نه تنها او که پيش از او، رسول خدا به اين اصول عمل نموده بود و حضرتش در نزد رسولخدا صلی الله عليه و آله درس علم و عمل فرا گرفته بود.
رسول خدا صلي الله عليه و آله پس از تشكيل جامعه كوچك اسلامي در يثرب، اداره امور مسلمانان را برعهده گرفت و براي اجراي احكام خدا، نظام ويژهاي را بنيان نهاد. حضرت براي هر شهر، فرمانداري تعيين كرد. مثلاً باران را به فرمانداري يمن، و سائب بن عثمان را به فرمانداري مدينه منصوب نمود. او شش تن، از جمله امام علي عليه السلام و عبداللّه بن مسعود و ابيبن كعب را براي اداره امور قضايي جامعه اسلامي مأمور ساخت، و در اداره سپاه و تقسيمبنديآن، سازمان ويژهاي را پی ريزی نمود. ايشان براي اداره امور مالي، حذيفه بنيمان را منشي صدقات قرار داد و معاذ بن جبل را مسؤول گردآوري جزيهكرد.
امام عليعليه السلام در دوره حكومت خود، به اصلاحاتي از قبيل نوسازي تشكيلات سپاه اسلام توجّه كرد. مضافاً اين كه رسالت عمده ايشان، حفظ مكتب از انحرافها (مبارزه عقيدتي)، احقاق حق مظلومان (مبارزه سياسي)،و اجراي قوانين (مبارزه اجتماعي) در تمام دوران حكومت و مديريت خود بوده است .
خلافت پنج ساله آن حضرت كه ادامه حكومت پيامبر اكرم بود، الگويى در مكتب سياست پديد آورد كه نه تنها در آن روزگار درخشيد بل اكنون پس از هزار و اندى، ايدهآل بشريت مظلوم و الهام بخش انسانهاى آزاده است.
امام عليه السلام موفق شد على رغم شرائط نامطلوب سياسى و بحرانهاى حادّ اجتماعى كه مولود خباثت دنياپرستان كوردل بود، نمونهيى از جامعه اسلامى را به وجود آورده و راه و رسم حكومت اسلامى را به دنيا نشان دهد.
عملكرد آن امام همام نيز درس حكومت و سياست انسانى را آموخت كه نه تنها جهان اسلام بلكه بشريّت بدان مباهات مىكند.
پس از امام عليعليه السلام نيز، گرچه امامان شيعه فاقد بسط يد (در منصب حكومت و مديريت جامعه) بودند؛ امّا در توضيح و مفهوم رهبري و ارائه طريق در اداره امور مسلمانان اهتمام تام داشتند.
البته پس از دوران كوتاه و نورانى امام علي عليه السلام تا طليعه قرن پانزدهم هجرت، صداى عدالت على عليه السلام همراه با آواي سوزناك آن بزرگ، در چاه دنياپرستى و استعمار، مورد بىمهرى و سركوب قرار داشت و فرمانها و سيره عدالتآموز آن امام همام، تنها و تنها در حوزه علم و تحقيق استفاده مىشد تا با لطف و عنايت الهي، خورشيد انقلاب اسلامى از افق ايران سر برآورد و دوباره عدل على عليه السلام به بشريت مظلوم لبخند زد و بارقه اميد در دل محرومان درخشيد و براى اولين بار پس از چهارده قرن، شجره طيبه حكومت اسلامى در ايران به دست تواناى رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى رضوان اللّه عليه غرس شد.
